جلسه محاکمه عشق بود 
و قاضی، عقل و عشق
رو محکوم به تبعید به دورترین
نقطه مغز یعنی فراموشی قلب کرده بود.
قلب تقاضای عفو عشق را داشت
ولی همه اعضا مخالف با او بودند 
قلب شروع به دفاع از عشق را کرد
آهای چشم تو نبودی که هر روز آرزوی
دیدن او را داشتی 
آی گوش مگر تو نبودی که همیشه در آرزوی
شنیدن صدایش بودی
و شما پاها.............. 
که همیشه آماده رفتن به سویش بودی!!
حالا چرا چنین با او می کنید؟؟؟؟؟؟؟
چرا با او مخالفید؟؟؟؟؟؟؟
اعضا روی بر گرداندند و به نشان
اعتراض جلسه را تر ک کردند.
تنها عقل و قلب در جلسه ماندند.
عقل:دیدی قلب همه از عشق بیزارند. 
ولی من متحیر م که با وجودی عشق
تو را بیشتر از همه آزرده 
چرا هنوز از او حمایت می کنی؟!؟!؟
قلب نالید: 
که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود و 
تنها تکه گوشتی هستم که لحظه قبل را تکرار می کنم
و فقط با وجود عشق می توانم یک قلب حقیقی باشم
پس همیشه از او حمایت میکنم. 
حتی اگر نابود شوم؟؟؟!!
پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست... هر وقت با تیکه های شکسته
دل یک نفر پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی.

سوال:عشق چیه؟
جواب:عشق یعنی وقتی که یک نفر قلب تو رو میشکنه!! حیرت انگیزه که هنوز تو با
قطعه قطعه ی قلب شکستت دوستش داری.
نوشته شده توسط pegah در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ساعت 22:55 موضوع | لینک ثابت
من از عشقت وفا میخواستم در دلت یک ذره جا میخواستم
چون غریبی ساده و بی ادعا مثل تو یک آشنا میخواستم
آمدی اما به وقت رفتنت ماندنت را از خدا میخواستم
من برای اشک هایم بعد تو قدر یک دریاچه جا میخواستم
من نه آنم که به ناز تو نیازم باشد
تو نباشی دگری محرم رازم باشد
ما در این شهر بسی عاشق و شیدا داریم
تو نباشی دگری هست چه پروا داریم
![]()
میدونم که برای دیدن و با هم بودن عجله نداری،میترسم وقتی با عجله بیای که دیگه چیزی واسه
عجله داشتن نمونده باشه.![]()
![]()
نوشته شده توسط pegah در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 ساعت 0:52 موضوع | لینک ثابت
بابای گلم خیلی دوست دارم

خداجونم، من بابامو خیلی خیلی دوستدارم بهم قول بده همیشه مواظبش باشی![]()
روز پدر رو به همه ی باباهای گل تبریک میگم![]()

![]()
ولادت حضرت علی رو به همه ی دوستای گلم تبریک میگم![]()
![]()
نوشته شده توسط pegah در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 ساعت 21:25 موضوع | لینک ثابت
بی تو دنیا برسرم آوار شد
بین ما هر پنجره دیوار شد
آشنایی ها خودش آغاز ما
ابتدا نفرت سپس انکار شد
درد ما در بودن ما ریشه داشت
رفتن و مردن علاج کار شد
آنکه اول نوش دارو می نمود
بر لب ما زهر نیش مار شد
عیب از ما بود از یاران نبود
تا که یاری،یار شد بیزار شد

عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است،عشق گوش کردن نیست بلکه درک کردن است،عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است. 

![]()
عاشقی آن است که بلبل با رخ گل میکند/صد خطا از خار می بیند/یا تحمل میکند یا تکیه بر گل میکند![]()
![]()
نوشته شده توسط pegah در شنبه ششم تیر 1388 ساعت 1:22 موضوع | لینک ثابت
تو را چون نقش دریا دوست دارم
چون عطر پاک گل ها دوست دارم
منم چون ماهی افتاده بر خاک تو را مانند دریا دوست دارم
به باغ خاطرم ای لاله ی سرخ تو را تنهای تنها دوست دارم

گلی چیدم فرستادم برایت
غضب کردی فشردی زیر پایت
ولی آن گل،گل ناقابلی بود
تو از گل بهتری جانم فدایت

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بگو هر لحظه کجایی و چه کار میکنی؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم و چه کنم.![]()
![]()
نوشته شده توسط pegah در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ساعت 0:33 موضوع | لینک ثابت
" وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو"
" غیر دل چیزی ندارم که بمونه لایق تو"
" دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم"
"با تمام بی پناهی به تو تکیه داده بودم"

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟آنچنان محو کی یک دم مژه بر هم نزنی!
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود،ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
قانون معرفت میگه:باهام باشی* باهاتم،دیوونه بشی *دیوونه میشم،
بمیری*میمیرم،تنهام بذاری*منتظرت میمونم.

نوشته شده توسط pegah در شنبه سی ام خرداد 1388 ساعت 0:42 موضوع | لینک ثابت
دختره از پسره پرسید:من خوشگلم؟
پسره گفت:نه
دختره پرسید:منو دوست داری؟
پسره گفت:نوچ
دختره پرسید:اگه بمیرم برام گریه میکنی؟
پسره گفت:اصلا.
دختره چشماش پر از اشک شد و هیچی
نگفت.
پسره بغلش کرد و گفت:تو خوشگل
نیستی زیبا ترینی،تو رو دوست ندارم چون
عاشقتم،اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم
چون منم میمیرم.

عشق
عشق يعنی انتظار و انتظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی آب بر آذر زدن

نوشته شده توسط pegah در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ساعت 14:24 موضوع | لینک ثابت

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي برميگرده نگات مي كنه بدون براش مهمي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده و با عجله مياد سمت تو بدون براش عزيزي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات مي كنه بدون واسش قشنگی
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني برميگرده ومياد باهات اشك ميريزه بدون دوست داره
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يه نفرحرف مي زني تركت مي كنه بدون عاشقته
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري تركش ميكني فقط سكوت مي كنه بدون ديوونته
اگه يكي رو ديدي كه از نبودنت داغون شده بدون كه براش همه چي بودي
اگه يكي رو ديدي كه يه روز از بي تو بودن مي ناله بدون كه بدون تو مي ميره
اگه يكي رو ديدي كه بعد از رفتنت لباس سفيد پوشيده بدون كه بدون تو مرده
اگه يه روز ديديش كه يه گوشه افتاده و يه پارچه سفيد روش كشيدن بدون واسه خاطر تو مرده
چه قدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزدید
و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و
به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت شي ، حس كني هنوزم دوسش داری
چه قدرسخته دلت بخوادسرت رو بازبه دیواری تکیه بدی که
يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده....
چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني
اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي ....
چه قدر سخته وقتي
پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشی بخندی
تا نفهمه هنوزم دوسش داري.......
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني
و هزار بار تو خودت بشكني و اون وقت آروم زير لب
بگي : گل من باغچه نو مبارك

نوشته شده توسط pegah در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ساعت 16:0 موضوع | لینک ثابت

تو که نیستی غم غربت با منه همیشه یه دنیا حسرت با منه
توکه نیستی روز و شبهام یکی ان همشون تاریکن و تار کنن
بی تو روزامو شب می بینم حتی خورشیدو تاریک می بینم
بی تو این دنیا که تو چنگ منه دیگه چنگی به دلم نمی زنه
می دونستی پیش تو گیره دلم می دونستی بری می میره دلم
نوشته شده توسط pegah در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ساعت 2:49 موضوع | لینک ثابت

قاضی:خودتونو معرفی کنین.
شوهر:کاظم!برو بچز بهم میگن کاظم لب شتری!دیپلم ردی! ؟؟ساله
زن:نازیلا!لیسانس هنرهای تجسمی از دانشکده ی سیکتیر وارد فرانسه! ؟؟ساله
قاضی: چه جوری باهم آشنا شدین؟
شوهر:عرضم به حضور انورت حاجی!ایشون مارو پسند کردن مام دیدیم بد گوشتیه گرفتیمش!!!
زن:حاج آقا می بینین چه بی چشم و روئه!حاج آقا تازه سابقه دارم هست!
شوهر:حاجی چرت میگه!من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهیه کامل!
قاضی:جرمت چی بود؟
شوهر:حاجی جرم که نمیشه بهش گفت!داداش کوچیکم حرف گوش نمیکرد ...مختموالنسلش کردم!
زن:حاج آقا می بینین چه قدر بی احساسه؟
قاضی:خواهر من شما به چه علت تقاضای طلاق کردین؟
زن:حاج آقا ما الان؟؟ساله ازدواج کردیم ولی این آقا اصلا عوض نشده!
شوهر:دهه!بابا بکش بیرون!حاجی بده اصالتمو از دست ندادم؟
قاضی:خواهر من شما فقط به خاطر این که ایشون عوض نشده می خوای طلاق بگیری؟
زن:حاج آقا اولش فکر میکردم درست میشه!گفتم آدمش میکنم!مدرنش میکنم!حاج آقا این شوهر من نمیفهمه تمدن چیه!نمیدونه مدرنیسم چیه!
شوهر: بابا نموده مارو!را به را گیر میده!این کارو بکن !اون کارو نکن!این لباسو بپوش!اون لباسو نپوش!حاجی طاقت مام حدی داره.
زن:حاج آقا به خدا منم تو فامیل آبرو دارم!دوست دارم شوهرم شیک ترین لباسو بپوشه!
شوهر:حاجی میخوایم بریم خونه ی اون بابای قالپاقش!!! گیر میده باید کروات بزنی!به مولا آدم با کروات یبوست میگیره!نفسمون میات بالا ولی پایین رفتنش با شابدوالعظیمه!بابا حاجی ما از بچگی عادت داشتیم دو تا دکمه مون باز باشه
قاضی:خواهر من حق با ایشونه!
زن:حاج آقا بهش میگم تو خونه زیر شلواری نپوش!یکی میاد زشته!حد اقل شلوارک بپوش!
شوهر:حاجی،من اصن بدون زیر شلواری خوابم نمیبره!بابا چار دیواری اختیاری!راستش حاجی این جا ،جاش نیست ولی بابای خدا بیامرزم میگفت
قاضی:خدابیامرزتش.
شوهر:خدا رفتگان شمارم بیامرزه!میگفت:سعی کن تو زندگیت دو تا چیزو ترک نکنی!یکی سیغار اون یکی زیر شلواری!حاجی جونم برات بگه که گیر داده خفن که سیغار نکش! رفته برام پیپ خریده!آخه خداییش این سوسول بازیا به ما میاد؟
زن:حاج آقا نمیدونین من چه قدرسعی کردم حرف زدن اینو درست کنم نشد که نشد!
شوهر: حاجی رفته واسه ی من معلم خصوصی گرفته!فارسی رو درست صوبت کنیم!دیگه روم نمیشه جولو بچه محلاسرمو بلند کنم!حاجی خسته مونده از سرکار میام خونه به جایی چایی واسه من کافی شاپ میاره!درسته آخه؟حاجی از وقتی گرفتمش؟؟کیلو کم کردم ازبس که از این غذا تیتیشیا به خورد ما داد!!!لازانتیاو بیف استرگانوف و اسپاقرطی و از این آت آشغالا.حاجی هرکی سلیقه ای داره !خب منم عاشق آب سیرابی با کیک تیتاپم
زن:حاج آقا یه روز نمیشه دعوا راه نندازه!چند بار گرفتنش باوثیقه آزادش کردم.
شوهر:آره!رو زنم تعصب دارم یکی نیگا چپ بهش بکنه !خشتکشو پاپیون میکنم!
قاضی:خب خواهرم شما که این همه با هم اختلافات فرهنگی و اقتصادی و.... داشتین چرا با هم ازدواج کردین؟
زن:آخه حاج آقا دوستش داشتم هنوزم دوستش دارم حاضرم به خاطرش حتی بمیرم**
دوستان عزیز به خاطر بعضی از الفاظ بدش ازتون معذرت می خوام به هر حال یه نوشتس دیگه.
نوشته شده توسط pegah در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ساعت 2:43 موضوع | لینک ثابت
صحبتی با عاشقان

زیبا ترین خط منحنی دنیا لبخندی است که بی اراده روی لب های یک عاشق نقش میبندد تا در نهایت سکوت فریاد بزند:"دوستت دارم"
سلام,امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد
آدرس ایمیل من
pegah_az123@yahoo.com
فهرست اصلی
دیگر عاشقان
نوشته های عاشقانه قبلی
طراح قالب
POWERED BY
آمار عاشقان
تعداد بازدیدکننده های عاشق این وبلاگ: